على محمدى خراسانى

105

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

جواب : قبول مىكنيم كه اين استعمال نه حقيقى است و نه مجازى ، ولى اين‌كه اشكال ندارد . مگر وحى منزل است كه استعمال دو قسم باشد ؟ مگر ما التزام و تعهدى داده‌ايم كه استعمال دو قسم داشته باشد ؟ خير پيش از اين گفتيم ملاك در صحت و حسن يا قبحِ استعمال ، استحسان و استنكار طبع است و هر استعمالى را كه طبع پسنديد صحيح است ولو حقيقت و مجاز نباشد . و نيز سابقاً در امر ثالث و رابع مثال آورديم كه اطلاق لفظ و اراده نوع يا صنف يا مثل و . . . باشد ، و گفتيم كه اين اطلاقات در الفاظ مهمل هم هست ، با اين‌كه در آنجاها اصلًا معنايى نيست كه حقيقت باشد يا مجاز . ما نحن فيه هم از اين قبيل است ؛ يعنى استعمال مذكور مطبوع و مقبول است - چه بتوانيم نامش را حقيقت و مجاز بگذاريم چه نتوانيم ، نامگذارى مهم نيست - مهم اصل تحقق وضع تعيينىِ استعمالى است كه مسلم شد . ثبوت حقيقت شرعيه : نتيجه مقدمه اين شد كه ما وضع تعيينىِ استعمالى هم داريم . با توجه به اين مقدمه مىگوييم : اگر كسى در رابطه با الفاظ متداول در لسان شارع مقدس - از قبيل : صلوة ، حج ، و . . . - ادعاى يك چنين وضعى بنمايد و بگويد شارع اينها را براى معانى شرعيه و جديده به نوع وضع استعمالى وضع كرده است ، ادعاى بعيدى نبوده و كاملًا قابل قبول است . بلكه حتى اگر كسى ادعا كند كه من قاطع به اين امر هستم و يقين دارم به وضع كذايى در رابطه با الفاظ مذكور ، ادّعاى گزافى نكرده و زياده روى ننموده است . پس مدعاى ما اين است كه : الفاظ صلوة ، صوم ، حج و . . . در لسان شارع داراى وضع تعيينى استعمالى هستند ؛ يعنى شارع اينها را در معانى جديد استعمال كرده است آن هم به نوع استعمال در معناى حقيقى . يعنى با نفس اين استعمال وضع درست مىشود . مثال : شارع فرموده است : اقيموا الصلاة و در جاى ديگر مقصودش از اين صلوة را بيان كرده كه : « صلّوا كما رأيتمونى أصلّى » . يا فرموده است : للَّه على الناس حج البيت و در جاى ديگر مراد از اين كلام را بيان كرده است : « خذوا عنّى مناسككم » . يا فرموده است : آتو الزكاة و در جاى ديگر منظورش را اين گونه روشن كرده كه : « فيما سقت السماء العُشر و فيما سُقى بالدو الى نصف العشر و . . . » . مرحوم آخوند براى اثبات مدعاى مذكور يك دليل و يك مؤيد مىآورد : امّا دليل : آخوند در اينجا به يك امر وجدانى يعنى تبادر استدلال مىكند و مىفرمايد : ترديدى نيست كه از الفاظ مذكور ( صلوة ، صوم و . . . ) در محاورات و مكالمات خودِ شارع مقدس همين معانى جديده به ذهن مسلمين تبادر مىكرده است ؛ يعنى وقتى پيامبر بالاى منبر براى مردم دربارهء حج يا نماز و . . . سخن مىگفت ، مسلمين مىفهميدند كه مرادش آن عبادت‌هاى معين است ( اين صغرى ) . و تبادر هم كه نشانه حقيقت بودن است ( اين كبرى ) . و قبلًا اين كبراى كلّى تثبيت شد . پس الفاظ مذكور در معانى شرعيه و در استعمالات خود شارع حقيقت هستند ( نتيجه ) . به اين دليل چند اشكال وارد شده :